نمونه فضل و ايثار
اين معنايى كه امروزه از دين و روحانيت مى كنند، با آن مفهوم وسيع و گسترده كه بتواند كارساز باشد و مسائل دنيا و آخرت، هر دو را دربر بگيرد.
حجت الاسلام والمسلمين احمد اثنى عشرى
اين معنايى كه امروزه از دين و روحانيت مى كنند، با آن مفهوم وسيع و گسترده كه بتواند كارساز باشد و مسائل دنيا و آخرت، هر دو را دربر بگيرد و سعادت هر دو را تأمين نمايد، در گذشته در ذهن خيلى از افراد بود. ولى خوب، تنها توجه بدان كافى نبود. توجه به يك مطلب به تنهايى كارساز نيست و نبايد آن را بدون تلاش و كوشش مؤثر دانست. ايشان (امام موسى صدر) به اين مسئله بسيار توجه داشت و خيلى اصرار مى كرد كه حتماً كارى انجام شود. البته برخى منعش مى كردند و مى گفتند كه روحانيت نمى تواند آن طور كه دلش مى خواهد به وظيفه اش عمل كند، چرا كه دستهاى استعمارى در كار است و اينها نمى گذارند كه روحانيت كارش را انجام دهد. ايشان اين را قابل عمل مى دانست و من هم از كسانى بودم كه به وى مى گفتم شما با اين نيّت و فكرى كه داريد اين كار را خواهى كرد و بالاخره شما انسانى قالب شكن هستيد. البته بعضى از رفقاى ما مى گفتند كه ايشان همان طور كه رسم پدرانشان بوده، همين رشته را تعقيب مى كنند و مشغول گفتن درس خارج مى شود و به فقه و اصول مى پردازد. نظر من برخلاف آنها بود. اتفاقاً حرف ما درست درآمد. ايشان تحصيلات جديدش را ادامه مى داد چرا كه فكر مى كرد براى هدفى كه دارد مفيد است. البته جوّ نامساعد فكرى ساخته استعمار كه آن زمان در همه جا حكم فرما بود، باعث مى شد تا ايشان خواندن دروس جديدش را پنهان كند، ولى خوب ما كه از ارادتمندانش بوديم اطلاع داشتيم و از ما پنهان نمى داشت. آقاى آذرى قمى هم اين اطلاع را داشت. قطع نظر از اينكه ماهم به درس آقاى داماد مى رفتيم، ايشان يك رابطه ذوقى ـ شعرى هم با ما داشت. گاهى اشعارى مى سرود. به يادم هست كه روزى آمد و روى علاقه اى كه به امام زمان داشت گفت كه من شعرى گفته ام كه دلم مى خواهد شما آن را كامل كنيد و بقيه اش را شما بگوييد. شعر اينگونه آغاز مى شد: اى ياد تو اى تو زندگانى…
بقيه را من گفتم و اين شعر خيلى گرفت. شنيدم كه دكتر شريعتى تمام اين شعر را در مشهد خوانده بودند. چنان كه آقاى دوانى نقل مى كردند، در كتاب مهدى موعود نيز اين شعر نقل گرديده است. بله، ايشان از اين ذوقها داشتند و گاهى شعرهايى مى گفتند و مى آوردند ما مى ديديم و استفاده مى كرديم. آقاى صدر در تعقيب هدفش، تحصيلات جديد خود را ادامه مى داد و همان طور كه گفتم آن را پنهان مى كرد. بعدهم به نجف رفته، تحصيلات حوزه اى خود را در آنجا ادامه دادند. البته اين بعد از آنى بود كه تحصيلات جديدشان را تمام كردند كه در اين بين زبان انگليسى ايشان هم خيلى خوب شده بود. بعد از اينكه مرحوم آيت الله شرف الدين به روضه رضوان مشرف شد، آقاى صدر به لبنان رفت. ايشان به اندازه اى مورد توجه و تمايل مردم قرار گرفته بود كه گفته بودند «جادِ سيدشرف الدين شاباً». ايشان در آنجا مشغول فعاليت شد. آقاى صدر تنها به فعاليتهاى فرهنگى و تبليغى اكتفا نمى كرد و معقتد بود كه به موازات اين فعاليتها بايد در كارهاى اجتماعى مردم هم وارد شد، مدارسى تأسيس كرد و مؤسساتى ايجاد كرد. كارگاههاى قالى بافى برپا كرد و فقرا و بيچارگان را دعوت مى كرد تا مشغول به كار شوند. حتى در سفرى كه به قم كرده بود، افرادى را كه در نقشه كشى خبره بودند به لبنان فرستاد و…. در هر حال ايشان آنجا مشغول فعاليت بود و ماهم كمابيش از فعاليتهاى ايشان اطلاع داشتيم. گاه گاهى دوستمان مى آمدند و خبر مى دادند. ايشان خودش يكى دو سفر آمد و فعاليتهايش را شرح داد. رفقايى كه به لبنان مى رفتند (از جمله حضرت آيت الله سلطانى) از ايشان خبر مى آوردند. يك سال كه آقاى صدر آمدند قم، يكى از شبها تلفن زدند به منزل من كه دلم مى خواهد بيايم و ببينمتان. گفتم تشريف بياوريد. آمدند و يكى دونفر از رفقاى قديم هم بودند، مثل حاج آقاموسى شبيرى زنجانى و حاج آقامهدى روحانى. آن شب خيلى احساس ناراحتى مى كردند. مى گفتند من آنجا مورد بغض و كينه يك دسته قرار گرفته ام كه اذيتم مى كنند و نشاط ندارم. ماهم مى گفتيم كه اينگونه اهداف، اين برنامه ها را هم دارد. خودشان هم قبلاً يك بار اين مسئله را گفته بودند. يادم هست در مورد نواب صفوى خودشان يك بار گفته بودند كه كارى كه وى مشغول آن شده، مسلماً جانش را روى آن مى گذارد. بعدهم خودش جواب مى داد كه خوب كسى كه بخواهد به يك مقصدى برسد، بايد جان خودش را روى آن بگذارد و بالاخره ما هم آماده ايم. ماهم البته دعا مى كرديم كه ان شاءالله موفق مى شوى و به اين حالات نمى رسى.
آقاى صدر در قم و نجف درس خارج خواندند و خيلى هم فاضل بودند. آخرين استاد ايشان مرحوم آيت الله العظمى آقاى محقق داماد بود. البته به درسهاى ديگر هم مى رفتند، مثلاً به درس آيت الله بروجردى هم حاضر مى شدند. از نظر علمى قوى بودند، اشكال مى كردند و در درس شاگرد مبرزى بودند. از همدرسيهاى ايشان، يكى حاج آقاموسى زنجانى بود. فلسفه را با آقاى دكتر بهشتى مى خواندند و اسفار را مباحثه مى كردند. ايشان در قم و نجف درس خارج خيلى قويى خواندند. درميان مدرسين سطوح هم تا آنجا كه ذهنم باقى مانده است يكى از مدرسين ايشان مرحوم حاج آقامرتضى حائرى بودند. حدس مى زنم رسائل را نزد آقاى سلطانى مى خواندند. چون شاگردان رسائل و مكاسبشان زياد نبودند و من هم پيش ايشان مى رفتم. آقاى سلطانى مبحث استصحاب را مى گفتند و خيلى خوب هم مى گفتند. پيش پدر بزرگوارشان هم درس خوانده بودند. درس خارج هم پيش ايشان خوانده بودند. آقاى صدر مسلماً مجتهد بودند. اجتهاد را از نظر علمى به دوگونه تعريف كرده اند: يكى ملكه استنباط است و ديگرى استخراج حكم از دليل. ايشان قدرت استخراج حكم از دليل را داشت و ملكه استنباط را نيز دارا بود.
نكته اى كه من در ايشان تشخيص داده بودم، آن بود كه ايشان از نظر عواطف انسانى خيلى خوب بود. حس حسادت در ايشان خيلى ضعيف بود. با ترقى و تعالى دوستانش هيچ مخالفتى نداشت و بلكه خيلى هم كمك مى كرد و هم منشأ ترقى ديگران مى شد. علائم بزرگى در ايشان خيلى زياد بود و در كم كسانى اينطور پيدا مى شود. بندرت افرادى يافت مى شوند كه اين فضايل را داشته باشند. من مجموعاً فضايلى در ايشان ديده بودم كه وقتى دقت مى كردم مى ديدم جزء جزئش در برخى اشخاص پيدا مى شود، ولى ايشان مجموعه اى از فضايل بود كه در كمتر افرادى پيدا مى شد. در بعضى از مسائل ذوقى و ادبى و مقاله نويسى گاه گاهى رفقا را بر خودش ترجيح مى داد و در جاهاى حساسى كه هيچ كس اين كارها را نمى كند، گذشت مى كرد. از اين ايثارها خيلى داشت و من نديدم كسى غير از ايشان اين كار را بكند. مثلاً بعضى از رفقايش را در بعضى مجالس از نظر برخى مسائل علمى مى ديدم كه بر خودش ترجيح مى دهد و اظهار تواضع مى كند و گاهى اظهار مى كرد كه فلان مطلب را بلد نبودم و از فلانى ياد گرفتم يا فلان مطلب را درست نفهميده بودم، فلانى به من حالى كرد و از اين نوع فضايلى كه ديگران ندارند و بندرت پيدا مى شود. از اين گونه ايثارها خيلى داشت. مرد بسيار متواضع و صبورى بود. مكرر ديده بودم كه برخى اشخاص درگيريهاى بى جهتى ايجاد مى كردند كه هركس جاى ايشان بود عصبانى مى شد، ولى ايشان عصبانى نمى شد و واقعاً انسان تعجب مى كرد كه اينجا كه جاى عصبانيت است، چرا ايشان عصبانى نمى شود؟ كمتر در اشخاص ديده ام كه حقى داشته باشند و براحتى از آن گذشت كنند.
18/4/70
منبع : فصلنامه تاریخ و فرهنگ معاصر