مرد علم و انصاف و اجتهاد

image-article200

آقاى صدر در يك بيت بزرگى متولد شدند. بيت صدر بيت عظيمى است كه ريشه هايى در عراق و لبنان دارد و همه اينها برمى گردد.

آيت الله شيخ جعفر سبحانى

آقاى صدر در يك بيت بزرگى متولد شدند. بيت صدر بيت عظيمى است كه ريشه هايى در عراق و لبنان دارد و همه اينها برمى گردد به جبل عامل كه مركز شيعه است. ايشان در سال 1347 هـ . ق (1307 ش) ديده به جهان گشوده است. ايشان در قم تا دبيرستان و متوسطه تحصيل كرده بود و در همان زمانى كه تحصيلات متوسطه شان به آخر رسيده بود، دروس حوزه را هم آغاز كردند. اساتيد ابتدايى ايشان و اينكه ادبيات عرب و متون پايين را خدمت چه كسى تحصيل كردند فعلاً در خاطرم نيست. ولى همين قدر مى دانم كه ايشان مكاسب و متلجر را خدمت مرحوم آيت الله داماد تحصيل كردند. نه تنها سطح را خدمت ايشان خوانده اند، حتى موقعى كه مرحوم داماد درس خارج شروع كرد، ايشان يكى از اركان درس مرحوم آيت الله داماد بودند. اصولاً گروهى از فضلا در آن زمان از خصيصين درس مرحوم آيت الله داماد بودند (مانند جناب آقاى حاج سيد موسى زنجانى، جناب آقاى سيد مهدى روحانى، جناب آقاى بهشتى، جناب آقاى مكارم و حضرت آقاى موسى صدر). اينها جمعى بودند كه در حضور محترم آقاى داماد، هم سطح را خدمت ايشان خواندند و هم خارج را.
و اما از نظر فلسفه، ايشان خدمت مرحوم علامه طباطبايى تحصيل كردند. مرحوم آقاى طباطبايى حدود سال 1370 هـ . ق (برابر 1330 هـ . ش) درس اسفار را در مسجد سلماسى آغاز كردند، آقاى صدر سالها به طور مرتب به درس اسفار آقاى طباطبايى مى آمدند و اسفار را مقدارى آنجا خواندند. مرحوم علامه طباطبايى جلساتى فلسفى تحت عوان نقد ديالكتيك داشت، چون در آن زمان اوايل ظهور و ورود فلسفه ماركسيسم به ايران بود و گروهى را فريب داده بود. ايشان جمعيتى را براى تحقيق در اين مسائل دعوت كرد و نتيجه آن جلسات همين كتاب اصول فلسفهشان بود. آن جلسه اعضايى داشت. حضرت آقاى صدر هم يكى از اعضاى آن جلسه بود و نيز مرحوم مطهرى، حضرت آقاى منتظرى، آقاى امينى، مرحوم آقاى بهشتى، حقير، مرحوم آقاى قدوسى و چندنفر ديگر بود. در آنجا هم ايشان در جلسات حاضر مى شدند و گاهى هم جلسه در منزل خود آقاى موسى صدر بود. ايشان تا سال 1374 كه برابر است با 1334 در قم بود. در اينجا هم تدريس مى كرد و هم درس مى خواند. خاطرم هست كه ايشان لمعه را تدريس مى كرد و جمعيت كثيرى هم پاى درس ايشان بودند. در همان زمان بود كه ايشان از دانشكده حقوق ليسانس گرفت. وقتى پدرشان (خدا رحمتش كند) در سال 1373 و يا 1333 فوت كرد، كمى قم بودند و بعداً تصميم گرفتند براى تكميل معلومات به نجف بروند. هنگامى كه به نجف رفتند، در آنجا با مرحوم آقاى سيدمحمدباقر صدر هم بستگى داشتند و بعد از آنكه همشيره شان همسرشان شد، نزديكى كاملى پيدا كردند و با ايشان مدتى هم درس و هم بحث شد.
اصولاً ايشان علاقه زيادى به مسائل فلسفى و عقلى داشت. در قم كه بودند، اشارات را به اتفاق مرحوم آقاى بهشتى باهم بحث مى كردند و نيز شرح شيخ هادى و شيخ الرئيس را. چندسالى در نجف بودند و در اواخر 1377 (يعنى اواخر 1337 هـ . ش) به قم بازگشتند. به طور خلاصه ايشان از سال 1328 هـ . ش تا همان سال 1337 يا 38 تقريباً ده سال درس خارج خواندند. (سال 1327 سطح را تمام كردند و سال 1328 ايشان وارد درس خارج شدند). بيشتر تحصيلات درس خارج را پيش مرحوم آقاى داماد و قسمتى را هم خدمت امام، كتاب زكات خواندند. ايشان، آقاى مطهرى و آقاى منتظرى در اين جلسه بودند و مرحوم امام در خانه خود كتاب زكات را تدريس مى كرد.
اما از نظر اجتهاد شكى نبود كه ايشان مرد مجتهدى بودند. او مرد بااستعدادى بود و علاوه بر آن، براثر همين مباحثات علم فقه و اصول به اجتهاد كامل رسيده بود. در نجف هم از درس خارج حضرت آية الله خويى استفاده كرده بود و قسمتى از اسفار را هم نزد مرحوم صدراى بادكوبه اى خوانده بود. من از خودش پرسيدم، گفتند با آقاى صدر اسفار را مباحثه مى كردند. بنابراين، اساتيد فقه شان تا جايى كه من يادم هست، يكى آقاى داماد است يكى هم امام. البته قدرى هم پيش ديگران درس خواندند. اسفار را هم كه عرض كردم خدمت آقاى طباطبايى مى خواندند. در آن جلساتِ فلسفه ديالكتيك هم بودند و در نجف هم خدمت آقاى خويى تحصيل كردند و باقى مانده اسفار را پيش مرحوم آقاى بادكوبه اى خواندند.
زمانى كه ايشان از نجف به قم بازگشتند، اواخر رياست مرحوم آقاى بروجردى بود و در حوزه، جريان روشنفكرى خيلى نضج گرفته بود ولى روشنفكرى صحيح. در همه جا صحبت اين بود كه بايد حوزه علميه مجله اى داشته باشد كه درحقيقت مسائل حوزه را مطرح سازد. در آن زمان هيچ مجله اى كه بتواند ناشر افكار روحانيت باشد نبود. فقط نشريه اى گاهى منتشر مى شد به نام نداى حق كه خدا رحمتش كند آقاى عدنانى يك نفره به تنهايى آن را منتشر مى كرد. آن هم يك قسمتش مطالب دينى بود و بقيه اش هم مطالب داخلى و مقدارى هم آگهى. در آن زمان عده اى از فضلا تصميم گرفتند كه مجله اى را منتشر كنند كه نتيجه آن همين مجله مكتب اسلام شد. آقاى صدر هم جزء مؤسسين اين مجله بود. در حقيقت مؤسسين، عده اى از فضلا مثل مرحوم بهشتى، امام موسى صدر، جناب مكارم، جناب ميرزاحسين نورى، حقير، آقاى مجدالدين محلاتى، آقاىواعظ زاده، آقاى شيخ على دوانىو آقاى سيدعبدالكريم اردبيلى بودند. بالاخره همگى ما همفكر و به اصطلاح هم هدف بوديم و تصميم گرفتيم مجله اى را منتشر كنيم. البته كم كم مجله مورد حمايت مرحوم آيت الله بروجردى هم قرار گرفت و ايشان (امام موسى صدر) امتياز اين مجله را تحصيل كرد. اولين بارى كه مجله امتيازى براى خودش گرفت، نام آن از مكتب اسلام بود. تا سال اول كه ايشان در قم بودند و به لبنان نرفته بودند، تمام سرمقاله ها به قلم ايشان بود; خصوصاً از شماره هاى چهارم تا به آخر. در همان موقع هم يك سرى مقاله هاى اقتصادى را در مكتب اسلام به چاپ رساند. سال اول مكتب اسلام تمام مى شد كه ايشان تصميم گرفتند به لبنان بروند. چون مرحوم آيت الله شرف الدين در همان سال فوت كرده بود، تصميم بر رفتن ايشان بود. با اينكه در آن زمان ايشان هنوز عربى را درست تكلم نمى كردند، اما چون يك شخصيت علمى بودند، از بيت علم بودند و بيتشان هم بيت مربوط به جبل عامل بود، وقتى وارد بيروت و جبل عامل شدند در اندك زمانى بر همان زبان تسلط پيدا كردند، خصوصاً كه آدم متفكرى بودند و فكرشان براى مردم لبنان لذت بخش تر بود تا بيانشان. پس از يكى دوماه، شيعيان لبنان تقريباً اين كلمه را گفته بودند: «رجع شرف الدين شاباً.» يعنى گويا شرف الدين فوت نكرده، بلكه همان شرف الدين برگشته است. چيزى كه هست، شرف الدين پير بوده و اين جوان است.
گاه و بيگاه ايشان به قم بازمى گشت. خوب با دوستان و رفقا جلساتى داشت و خيلى از مظلوميت شيعه در لبنان سخن مى گفت. براى ما از ملاقاتهايى كه با سران داشت و نتايج آن مى گفت و در اين فكر بود كه براى شيعه و بلكه براى جهان اسلام از بيروت بتواند كارى را صورت بدهد.
دو نكته در زندگى ايشان خيلى جالب بود. اولاً آدم منصفى بود. جلسات زيادى ما داشتيم كه در آن مطالب اجتماعى، سياسى و علمى مطرح مى شد. اگر مثلاً يك موقع ايشان نظرى را مى گفت و ديگرى اشكال مى كرد و مى ديد اشكالش موجه است، آن را مى پذيرفت. انصاف و دموكراسى را به تمام معنى داشت و در جايى نديديم كه ايشان مثلاً بر يك نظريه اصرار كند. انصاف در پذيرش مسائل فكرى و سياسى از خصايص ايشان بود. دوم آنكه با كمال عظمت و آن بزرگوارى كه داشت، بيتش عظيم بود و مردى بزرگ و صاحب فكر و قلم بود، تواضع و فروتنى را از دست نداد. با دوستانش كه مى نشست، از نظر خلق، همان خلق نبوى(ص) را داشت كه درحقيقت اين يك خلق ميراثى از پدر بزرگوارشان بود. پدر بزرگوارشان هم فرد بسيار متواضع و فروتنى بود. البته او يك مقامات ديگرى داشت. آن ايثارى كه ما از پدر ايشان ديديم از هيچ كس نديديم. ايشان هم يكى از خصايصش همان تواضع و فروتنى بود. دوستان را فراموش نمى كرد چه قلماً، چه بياناً و چه در ملاقاتهاى خصوصى. انسان بسيار باهوشى بود. گاه و بيگاه هم شعر مى گفت; البته خيلى كم.
چيزى كه در اينجا مى خواهم اضافه كنم آنكه يكى دوسال قبل من ايشان را در خواب ديدم. ديدم در همين خيابان ارم ايشان از مسجد محمديه به طرف كوچه حجتيه مى آيند. من ايشان را ديدم و گفتم بروم بپرسم آيا شما زنده ايد يا نه؟ رفتم و دستشان را گرفتم و سلام عرض كردم و گفتم من يك چيزى از شما مى خواهم سؤال كنم. شما زنده هستيد يا نه؟ گفت من زنده هستم. اين كلمه را به ما گفت و بعد رفت تا به خانه خودشان در كوچه حجتيه برود. من از خواب بيدار شدم و به فال نيك گرفتم كه اين مرد ان شاءالله حىّ است و خدا ان شاءالله شرّ و ظلم ظالم را از ايشان برطرف كند.
تابستان ـ 1370

منبع : فصلنامه تاریخ و فرهنگ معاصر

مطالب مرتبط

image-article100

‏یادی از استاد مسلّم حوزه های علمیۀ تبریز مرحوم حاج میرزا کامران (رضوان الله علیه)‏

image-article100

جستارهایی در مبارزات آیت‌الله‌ العظمی گلپایگانی در انقلاب اسلامی ایران‏

image-article100

زندگانی من

image-article100

‏نگاهی کوتاه بر زندگی، آثار و مبارزات آیت الله العظمی خوئی(قده)‏

image-article100

یادواره آیت الله سید محمد صادق لواسانی