شيعه و سنى از ديدگاه نواب صفوى و رهبران اخوان

image-article203

امروزها مسئله شيعه و سنى، مسئله روز شده و دشمنان اسلام با توطئه‌اى گسترده در صدد ايجاد تفرقه و اختلاف و يا جنگ ميان اين دو جناح اسلام هستند..

به قلم استاد سید هادی خسروشاهی

امروزها مسئله شيعه و سنى، مسئله روز شده و دشمنان اسلام با توطئه‌اى گسترده در صدد ايجاد تفرقه و اختلاف و يا جنگ ميان اين دو جناح اسلام هستند. اكنون بى‌مناسبت نيست كه ديدگاه‌هاى رهبرى فدائيان اسلام و اخوان المسلمين را در اين زمينه، به‌طور اجمال مورد بررسى قرار دهيم:
… يك خبرنگار پاكستانى در سفرى به ايران با شهيد نواب صفوى ديدار و گفتگو كرده كه در ضمن آن، چنين نقل مى‌كند: از شهيد نواب صفوى درباره فرقه‌گرايى و اختلاف شيعه و سنى در دنياى اسلام، سئوال كردم و او در پاسخ گفت: «…‌متأسفانه گويا هنوز آن زمان فرا نرسيده كه مسلمانان حقايق را درك كنند و جناح‌بندى شيعه و سنى را كنار بگذارند و همگى به كتاب خداوند چنگ بزنند. بدون ترديد قرآن مى‌تواند آنها را متحد سازد تا جبهه نيرومند و يكپارچه، در برابر دشمنان در كمين نشسته‌شان، تشكيل دهند…»
وى درباره «اخوان‌المسلمين» مصر كه در آن ايام سركوب آنها آغاز شده بود با ناراحتى و تأسف شديد گفت: «در اين روزها كه برادران ما در مصر دستگير و مورد ستم قرار مى‌گيرند، دل‌هاى ما پر از اندوه و غم شده است. هنگامى كه طغيان‌گران در نقطه‌اى از جهان، بر مردان اسلام ستم روا مى‌دارند، بى‌ترديد همه مسلمانان اختلاف‌هاى مذهبى را به فراموشى مى‌سپارند و با برادران خود احساس همدردى مى‌كنند و البته شكى نيست كه ما در مبارزه خود، در راه اسلام، مى‌توانيم توطئه‌هاى دشمن را كه خواستار تفرقه‌افكنى بين مسلمان‌ها هستند، خنثى كنيم».
البته وجود مذاهب اسلامى اشكالى ندارد و هيچ‌كس هم نمى‌تواند آنها را لغو كند; اما بهرهورى دشمنان از اين امر، بايد توسط همه ما، سركوب شود.»(1 )
شهيد نواب صفوى، طبق نوشته فتحى شقاقى در كتاب خود: «السنه والشيعه ضجه مفتعله» ـ شيعه و سنى غوغاى ساختگى ـ نقل مى‌كند: «وقتى نواب صفوى در دمشق با دكتر مصطفى السباعى، رهبر اخوان‌المسلمين سوريه ملاقات كرد و از او شنيد كه بعضى از جوانان شيعه به‌جاى همكارى با حركت اسلامى سوريه، به سازمانهاى قومى و لائيك مى‌پيوندند، در سخنرانى خود در دمشق و در حضور جمع كثيرى از شيعيان و اهل سنت فرياد زد: «هر كسى كه مى‌خواهد يك شيعه جعفرى راستين باشد، بايد در كنار حركت اخوان‌المسلمين قرار گيرد.»(2 )
و استاد محمدالضناوى در كتاب معروف خود درباره حركت‌هاى اسلامى مصر از «برنارد لويس» نقل مى‌كند: «فدائيان اسلام» با اينكه شيعه هستند، ولى خواستار وحدت اسلامى مى‌باشند و در واقع، انديشه آنها به‌طرز تفكر اخوانى‌ها در مصر نزديك است; چرا كه آنها معتقدند اسلام يك نظام كامل براى زندگى است و از طرفى، فرقه‌گرايى در بين مسلمانان و جدايى شيعه و سنى مفهومى ندارد» و سپس از قول شهيد نواب صفوى نقل مى‌كند: «همه با هم، متحد شويم و جز جهاد در راه خدا، هر چيز ديگرى را فراموش كنيم و جدايى بين شيعه و سنى را كنار بگذاريم.»(3 )
اين نمونه‌اى از ديدگاه شهيد نواب صفوى در مسئله اختلاف بين شيعه و سنى است و اكنون اشاره‌اى مى‌كنيم به ديدگاه‌هاى رهبرى اخوان‌المسلمين درباره اين موضوع حساس و حياتى:
استاد شيخ عمر التلمسانى سومين مرشد اخوان، ديدگاه شهيد شيخ حسن‌البنا مؤسس و نخستين مرشد اخوان‌المسلمين را درباره شيعه و سنى چنين بيان مى‌كند: «امام ـ رضوان الله عليه ـ توجه خاصى براى ايجاد وحدت اسلامى داشت و اخوان‌المسلمين در گذشته و امروز، و در آينده نيز در راه اين وحدت خواهند كوشيد، ولو اينكه در اين هدف بزرگ، دچار مشكلاتى بشوند.
مسلمانان، طبق نص صريح قرآن امت واحدى هستند: «و ان هذه امتكم، امه واحده». من به خاطر دارم كه در سال‌هاى 40م آقاى قمى ـ كه يك عالم شيعى بود ـ در ساختمان مركزى اخوان، به‌عنوان ميهمان اقامت داشت و در آن هنگام امام شهيد، به‌طور جدى در راه تقريب بين مذاهب اسلامى مى‌كوشيد تا دشمنان نتوانند از دورى و جدايى مسلمانان سوءاستفاده كرده و وحدت امت اسلامى را از بين ببرند.
روزى از امام درباره مسئله اختلاف بين شيعه و سنى سئوال كرديم. ايشان ما را از ورود در اين قبيل مسائل منع كرد و گفت كه مسلمانان نبايد خود را با اين قبيل مسائل مشغول كنند و بايد متوجه باشند كه دشمنان اسلام، از اين قبيل مسائل براى آتش‌افروزى و ايجاد فتنه بهره مى‌گيرند!
به حضرت ايشان گفتيم: ما از روى تعصب و يا براى گسترش دامنه اختلاف بين مسلمانان، اين موضوع را مطرح نكرديم، بلكه هدف ما آگاهى از حقيقت است; چون مطالبى كه در كتاب‌ها درباره شيعه و سنى مطرح هست، قابل شمارش نيست و ما به‌طور طبيعى نمى‌توانيم به بررسى و تحقيق درباره اين كتاب‌ها و منابع‌‌بپردازيم؟!
امام حسن البنا ـ رضوان الله عليه ـ فرمود: بدانيد كه اهل سنت و شيعه همگى مسلمانند و كلمه توحيد: لا اله الا الله، و اشهد ان محمد رسول الله، همه آنان را گرد هم مى‌آورد و در اين اصل اساسى عقيدتى، شيعه و سنى يكسانند و به هم مى‌رسند; اما اختلاف در ميان اين دو جناح، در فروع و در مسائلى است كه مى‌توانيم آنها را هم به هم نزديك كنيم.
پرسيديم: مى‌توانيد نمونه‌اى ذكر كنيد؟
امام گفت: شيعه نيز مانند مذاهب چهارگانه اهل سنت، داراى فرقه‌هاى گوناگونى است; مثلا شيعه اماميه، مسئله امامت را يك اصل ضرورى در اسلام مى‌دانند كه حتماً بايد تحقق يابد، براى اينكه امام حافظ شريعت است و سخن او درباره احكام شرعى، كلمه فصل و حكم نهايى است و اطاعت وى به‌طور مطلق، واجب است.
در بعضى مسائل فقهى هم اختلاف هست كه مى‌توان آنها را برطرف كرد; مانند مسئله ازدواج موقت و يا تعداد همسران در نزد بعضى از فرق شيعه و امثال اين‌ها، كه ما نبايد اين‌ها را وسيله‌اى براى جدايى بين اهل سنت و شيعه قرار دهيم، بلكه بايد توجه داشته باشيم كه هر دو مذهب، صدها سال در كنار همديگر و بدون هيچ‌گونه برخوردى ـ مگر در كتاب‌ها و نوشته‌جات ـ با يكديگر نداشته‌اند و باز مى‌دانيم كه امامان و پيشوايان شيعه آثار بسيارى از خود به يادگار گذاشته‌اند كه در واقع ثروت گران‌بهايى در كتاب‌خانه‌هاى مسلمانان است.
تا اينجا سخن از امام شهيد حسن‌البناست و من هم عقيده دارم خير دنيا و آخرت، در آن است كه ما هرگز دنبال امورى كه موجب اختلاف بين شيعه و سنى مى‌گردد، نرويم; زيرا كه اين، هدف مهم دشمنان اسلام است.»(4 )
بى‌ترديد شهيد نواب صفوى با سفرخود به كشورهاى عربى و ملاقات با شخصيت‌هاى معروف اهل سنت و رهبرى اخوان در مصر، سوريه، اردن، لبنان و عراق، نقش اساسى در ايجاد روابط بين حركت اسلامى ايران و اخوان‌المسلمين داشت تا آنجا كه استاد شيخ راشدالغنوشى، رهبر نهضت اسلامى تونس مى‌گويد: «حركت فدائيان اسلام در ايران، در واقع امتداد انديشه و تفكر اخوانى در اين سرزمين بود.»(5 ) و همين پيوند فكرى وحدت‌طلبانه بود كه مزدوران رژيم شاه را نگران نمود و در اتهامات خود عليه شهيد نواب صفوى و فدائيان اسلام، آنها را وابسته به «اخوان‌المسلمين» اعلام كردند!

نواب صفوى و رهبرى اخوان
علاوه بر رهبران حركت‌هاى اسلامى اردن، لبنان، سوريه و عراق كه تحت تأثير شجاعت و شهامت و غيرت نواب صفوى قرار گرفته‌اند، رهبران اخوان‌المسلمين مصر، هر كدام به نوبه خود از نواب صفوى به نيكى ياد مى‌كنند.
خلاصه گفتار بعضى از آنها را كه در ديدارهاى خصوصى با اينجانب بيان داشته‌اند، در اينجا نقل مى‌كنم: در ربيع الاول 1406 ه .ق با مرحوم شيخ عمر التلمسانى، سومين مرشد اخوان مصر، در «لوگانو» ـ محلى بين سوئيس و ايتاليا ـ كه براى معالجه به آنجا آمده بود، ديدار كردم و با وى گفتگوى مفصلى داشتيم كه نخست در مجله العالم، چاپ لندن، شماره 91، مورخ نوامبر 1985‌م درج گرديد و سپس به‌طور مستقل در ايتاليا ـ‌‌رم‌‌ـ منتشر شد و بعدها ترجمه فارسى آن در روزنامه اطلاعات انتشار يافت. وى ضمن تأكيد بر اينكه: «من همواره، مانند امام شهيد حسن‌البنا گفته‌ام كه اختلاف بين شيعه و سنى هرگز در اصول و ريشه نيست و مادامى كه هر دو جناح در مسئله توحيد و نبوت عقيده واحدى دارند، مسائل ديگر اهميتى ندارد…». در مورد شهيد نواب صفوى گفت: «من او را در قاهره در منزل استاد سعيد رمضان كه اكنون در ژنو به سر مى‌برد، ديدم و در كنارش نشستم و با او گفتگو كردم و او را شخصيتى دلسوز اسلام و داراى شهامت اسلامى يافتم.»(6 )
در ديدارى با مرحوم دكتر سعيد رمضان، داماد شهيد حسن‌البنا در ژنو، همراه آقاى طالع ـ سركنسول وقت ايران در ژنو ـ او با شور و شوق خاصى از شهيد نواب صفوى نام برد و گفت: شهيد نواب به دعوت سيد قطب به قاهره آمد و در دفتر مجله المسلمون ـ كه من منتشر مى‌ساختم ـ ميهمان اخوان بود و ملاقات‌هاى او با شخصيت‌هاى اسلامى هم در همان‌جا انجام گرفت و پس از آنكه سخنرانى وى در دانشگاه قاهره توسط ناصرى‌ها به هم خورد، و جمعيت اخوان‌المسلمين از طرف ناصر «منحله» اعلام گرديد، او يك لحظه هم آرام و قرار نداشت و با ژنرال نجيب و سرهنگ عبدالناصر تماس گرفت و با آنها ملاقات كرد، تا بلكه بتواند مشكل را حل كند… و با اينكه او ميهمان ما بود و براى دولت مصر پذيرش درخواست‌هاى او كمى سخت به نظر مى‌رسيد، اما شهيد نواب از آنها قول گرفت اين حكم ظالمانه را لغو كنند و اخوان بتوانند به فعاليت خود ادامه دهند. البته اين كار براى مدتى انجام شد، ولى چون هدف نهائى، سركوب حركت اسلامى در مصر بود، بعدها به طرز وحشيانه‌تر و ضدانسانى‌تر به سركوب حركت و اعدام رهبران اخوان، پرداختند كه همه چگونگى آن را مى‌دانيم.
به هر حال شهيد نواب صفوى در همان چند روزى كه ميهمان ما بود به خوبى نشان داد كه يك مسلمان با اخلاص و يك مؤمن فداكار، با روحيه‌اى سرشار از عشق و علاقه به اسلام و مسلمين، بود. ـ رحمة الله عليه ـ».

شيخ مصطفى مشهور
از جمله رهبران اخوان‌المسلمين، مرحوم «شيخ مصطفى مشهور» بود كه پنجمين مرشد جمعيت، پس از: حسن‌البنا، حسن‌الهضيبى، عمر التلمسانى و حامد ابوالنصر به شمار مى‌رود. «مشهور» يك شخصيت مسلمان، داراى اخلاق اسلامى و روش انسانى به تمام معنى كلمه بود و حتى نماز صبح خود را هم به «جماعت» در مسجد محله خود، با امام مسجد اقامه مى‌كرد… چندين بار در مصر و ايران و اروپا، با او ملاقات داشتم كه در يكى از آنها سخن ما درباره «نواب صفوى» و در ديگرى بحث درباره مسئله تقريب بين مذاهب اسلامى بود.
مصطفى مشهور، آنچه را كه مربوط به تقريب بين مذاهب است، به‌طور مكتوب در پاسخ نامه من نوشته كه در آن آمده است:
«موضع اخوان‌المسلمين درباره سنى و شيعى و تقريب بين مذاهب روشن است. دعوت اخوان‌المسلمين از روز نخست پيدايش توسط مرشد اول، الامام حسن‌البنا، دعوت براى وحدت مسلمانان، على‌رغم اختلاف مذهبى است. عامل اصلى شكست و بدبختى مسلمانان تفرقه و دشمنى و نفرت است. ما هيچ مسلمانى را كه شهادتين را بر زبان آورد، تكفير نمى‌كنيم و «تعاون در امور متفق عليه و معذور داشتن يكديگر در امور اختلافى» يك اصل طلايى در ميان ماست. روابط عملى اخوان المسلمين با شيعيان ايران و جاهاى ديگر، قبل از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران و بعد از آن روشن است.
امروز مسلمانان به وحدت كلمه و كنار گذاشتن تفرقه و جدايى، نياز مبرم دارند كه موجب سلطه دشمنان مى‌گردد. اختلاف ميان اهل سنت و شيعه زيديه يا اثنى‌عشريه، منحصر در بعضى از فروع است و همگان به وحدانيت خداوند و نبوت پيامبر شهادت مى‌دهند. و امروز، وقت آن فرا رسيده كه آتش اين فتنه خاموش شود و از بين برود…» (نامه شيخ مصطفى به اينجانب در تاريخ 22 رجب 1422 ه. ق در قاهره نوشته شده كه متن كامل آن با ترجمه بعداً منتشر خواهد شد).
… در ديدار ديگرى كه با شيخ مصطفى مشهور داشتم او درباره نواب صفوى و عظمت اين مرد سخنانى گفت كه تقريباً مشابه سخنان دكتر سعيد رمضان بود و خلاصه آنچه از سخنان وى را يادداشت كرده‌ام، به قرار زير است:
«نواب صفوى به دعوت اخوان، پس از مؤتمر قدس در عمان، به مصرآمد و ميهمان اخوان بود و در آپارتمان دفتر مجله «المسلمون» نشريه فكرى ـ فرهنگى اخوان اقامت گزيد. او به دعوت جوانان اخوان در دانشگاه قاهره به سخنرانى پرداخت كه من هم حضور داشتم… سخنرانى او آنچنان پُر شور و آتشين بود كه فضاى دانشگاه و خيابان‌هاى اطراف را به لرزه درآورده بود; اما ناگهان در وسط سخنرانى وى كه به وحدت مسلمانان و ملى شدن كانال سوئز و جهاد بر ضد دشمنان اسلام به ويژه انگليس دعوت مى‌كرد، نيروهاى دولتى به دانشگاه ريختند و با تيراندازى و آغاز زد و خورد با جوانان و دانشجويان اخوان، آن اجتماع بزرگ را به هم ريختند و نواب صفوى را هم كه ميهمان ما بود، بعداً با خود بردند و با توجه به توطئه از پيش تنظيم‌شده، جمعيت اخوان‌المسلمين را هم منحله اعلام كردند…
اما تا آنجا كه ما اطلاع داريم و دوستان ما گزارش دادند، نواب در مقابل آنها مقاومت كرد و با تُندى و منطق اسلامى به آنها پاسخ داد و اخطار كرد كه در غير اين صورت، پس از برگشت به ايران حقايق را براى همه مسلمانان دنيا توضيح داده و بيان خواهد نمود.
همين تهديد جدى باعث شد كه «حكم اخراج فورى نواب صفوى» را دولت لغو كرد و او را به‌عنوان ميهمان خود! نگه‌داشت و شيخ باقورى پذيرايى از وى را به‌عهده داشت و حتى براى دل‌جويى از توقيف و اهانتى كه به وى شده بود، او را در رژه رسمى ارتش در برابر ژنرال نجيب و عبدالناصر و عبدالحكيم عامر و حسين‌‌الشافعى و ديگر افسران آزاد، در كنار افسران آزاد نشاندند و به احترام و تجليل به او پرداختند.
اما نواب صفوى، دنبال احترام ظاهرى و تشريفات نبود. او، همان‌طور كه بعدها به ما گزارش شد، خواستار ملاقات خصوصى با نجيب و ناصر گرديد و در اين ملاقات طولانى، به آنها هشدار داد كه مخالفت با اخوان‌المسلمين، به صلاح كشور مصر نيست. اخوان، نيروى فعال و رزمنده بر ضد دشمنان داخلى و خارجى است و «نظام خاص» كه من هم عضو آن بودم، نيروهاى مبارزى را تربيت كرده كه مى‌تواند در مقابل هجوم احتمالى دشمن و شبيخون صهيونيستها، مقاومت كند و به كمك و يارى دولت بشتابد… اين مذاكره با افسران آزاد باعث آزادى برادران دستگير شده و اعلام لغو انحلال جمعيت گرديد، ولى پس از مراجعت نواب صفوى به ايران، اين بار با نقشه جديدتر و كامل‌ترى وارد ميدان شدند و با اتهام توطئه براى كودتا به همراهى محمد نجيب، رئيس جمهورى، به سركوب كامل اخوان پرداختند كه داستان چگونگى آن را دوست و دشمن مى‌داند.
به هر حال، من شخصاً نواب صفوى را مردى با عظمت و شجاعت و شهامت اسلامى يافتم… او مردِ ايمان و عقيده بود و خود را يك «فدايى اخوانى» مى‌دانست كه حاضر است در راه اسلام و آزادى قدس شريف و جهاد عليه دشمنان جانش را فدا كند و همان‌طور كه مى‌دانيم سرانجام نيز چنين شد و او به درجه شهادت رسيد.
من شهادت مى‌دهم كه نواب صفوى در همان حالى كه يك شيعه باايمان و محكم و استوار بود، برادران سنى خود را هم مثل خود مى‌دانست و فرقى ميان اهل «سنّى» و «شيعه» قائل نبود. او در ايامى كه ميهمان ما بود، نماز جماعت را در دفتر «المسلمون» اقامه مى‌كرد كه گاهى او امامت جماعت را به‌عهده داشت و در نمازى ديگر، يكى از برادران ما…
او در ملاقات با شيخ الازهر، عبدالرحمن تاج هم خواستار وحدت اسلامى و نزديكى مذاهب اسلامى گرديد و ماجراى اين ملاقات را شيخ حسن باقورى، وزير اوقاف وقت و عضو سابق مكتب ارشاد اخوان براى ما تعريف كرد و از وسعت اطلاع و انصاف و فروتنى غيرت و حميت او تمجيد كرد… افسوس كه عبدالناصر اين ميهمان ما را ربود و نگذاشت جوانان اخوان روحيه سلحشورى شجاعت را بيش از پيش از او ياد بگيرند. او مسلمانى واقعى بود و هدفى جز عزت اسلام و آزادى و استقلال مسلمانان نداشت سرانجام هم مانند امام شهيد حسن‌البنا، او هم به قافله شهداى اسلام پيوست… رضوان الله تعالى عليه.»
اين بود خلاصه‌اى از گفته‌هاى شيخ مصطفى مشهور به اينجانب درباره شهيد نواب صفوى و ديدگاه وى در مسئله شيعه و سنى كه براى ثبت در تاريخ زندگى نواب صفوى، در اين يادواره نقل گرديد.
… سخن مشروح درباره تأثير سفر كوتاه‌مدت شهيد نواب صفوى به كشورهاى: اردن، سوريه، لبنان، مصر، نياز به فرصت ديگرى دارد.
تهران: 29/10/85
سيدهادى خسروشاهى

——————————————————————————–
1 – مجله المسلمون، چاپ دمشق، سال پنجم، شماره اول مورخ رمضان 1375 هـ.
2 – السنه والشيعه… چاپ چهارم، رم، ايتاليا، ص 20. (ترجمه فارسى اين كتاب اخيراً منتشر شده است).
3 – كتاب: كبرى الحركات الاسلاميه فى العصر الحديث، صفحه 150 چاپ قاهره.
4 – ازكتاب: ذكريات لامذكرات ـ خاطرات‌شيخ‌تلمسانى،چاپ‌قاهره،1405‌هـ.
5 – كتاب: «مقالات حركة الاتجاه الاسلامى بتونس»، چاپ پاريس، دارالكروان.
6 – كتاب: آراء فى الدين والسياسه، چاپ دوم، ايتاليا 1406هـ‌، ص 14 و 16.

مطالب مرتبط

image-article203

‏موازین شرعی مبارزات نواب صفوی و فدائیان اسلام؛ گفتاری از استاد خسروشاهی (بخش دوم و پایانی)‏

image-article203

‏موازین شرعی مبارزات نواب صفوی و فدائیان اسلام؛ گفتاری از استاد خسروشاهی (بخش نخست)‏

image-article203

فدائيان اسلام پيشتازان نبرد مسلحانه(1 )

image-article203

نواب صفوي و مبارزه ضد استعماري وي

image-article203

نگاهى به چند سند از مبارزات فدائيان اسلام(1 )